سلام عشق من
سلام عشق من ، روزی که این نامه را میخوانی هزاران فرسنگ از تو دورم و تنها خاطره ام از تو، اشک چشمان من است و عقده ای که بر قلبم سنگینی میکند و بغضی که چندین سال گلویم را میفشارد و غریب و تنهایم ، و هنوز هم بر این باورم که آیا میشود به طواف کعبه ی مقصود نایل آیم و نماز وصال به جا آورم؟ ا ج زندگی را به تو مدیونم زیرا که به من آموختی زندگی هر چقدر سخت باشد ، من سخت تر از زندگیم ، من زندگی را میسازم نه زندگی من را ، زیرا که به من آموختی آرزو ثرمایه ی انسان نادان است ، زیرا که به من آموختی برده ات نباشم که خدا انسان ها را آزاده آفریده ، زیرا که به من آموختی آنقدری که من دلواپس روزگارم ، روزگار دلواپس من نیست .... اما باز به هر هال هنوز هم میتوانم همان عاشق دیوانه باشم ، فقط کافیست صدایم کنی چرا که بیش از همه آموختم انسان به تنها چیزی که ایمان می آورد صداییست که طپش قلبش را با ان کوک کرده و عطر نفس هاییست که تمام زندگیش را پر کرده و تنها لحظه ای میتوان آرامش یافت که بدانی صاحب قلبی هستی که همواره برای تو و به وامید تو میتپد.

+ نوشته شده در یکشنبه ۱۳۹۱/۰۹/۰۵ ساعت 6:22 توسط تافی
|
و خداوند آینه اعمال ماست!!!!